الشيخ محمد علي الگرامي القمي
28
خدا در نهج البلاغه (فارسى)
اينكه به راهى درست دست مىيابد و در آن قدم مىنهد . ولى اين سخن ، سخنى صحيح و استوار نيست ، چرا كه بايد پرسيد : عامل حركت پس از ركود چيست ؟ مسألهء « حركت بىنظم تا پيدا كردن راه صحيح به طور تصادفى » نادرست است ، زيرا هر چيزى ، علّتى دارد و « تصادف » بىمعناست ، مگر اين احتمال پذيرفته مىشود كه حركت تكاملى ، لازمهء ذات مادّه است . « 1 » شايد بگوييد كه حركت صحيح تكاملى ، لازمهء ذات مادّه است و يا در اثر تضادّ و برخورد دائمى و نهفته در نهاد هر مادّه تحقق يافته است . اگر اين دو صورت پديدار شد ، « مادّه » صورتى ازلى به خود مىگيرد و از ابتدا ، براساس ذاتيّت حركت يا تضادّ درونى ، حركت صحيح تكاملى خويش را آغاز مىكند . امّا چنين نظريهاى درست نمىنمايد ، زيرا اگر اين حركت لازمهء ذات مادّه باشد ، مسير حركت تكاملى مادّه وقفه نمىپذيرد و ماده دچار فلته و سستى نمىشود با اينكه در مواردى بىشمار ، مادّه مسير حركت تكاملىاش را رها مىكند و فساد مىپذيرد . در بسيارى از موارد دانهء گياه از تبديل شدن به يك درخت باز مىماند و بسيارى ، اوقات ، تخم پرندگان جوجه شدن را وامىنهد . ممكن است بگوييد كه اين وقفهها و فلتهها ، پيامد نقصان شرايط رشد مادّه است . امّا با وجود همداستانى با شما در پذيرش اين سخن ، برآنيم كه
--> ( 1 ) . يعنى ذات مادّه بخودىخود و با گذشت زمان ، به سمت تكامل پيش مىرود .